ای کاش که من وفا نمیکردم
ای کا ش که من خطا نمیکردم
دل را به توآشنا نمیکردم
یا از تو به قهر میکشیدم پا
یا هستی خود هبا نمیکردم
مستانه به شام تیره هجران
ای کاش ترا صدا نمیکردم
چون ساغر می به بزم تو هر شب
با خون جگر صفا نمیکردم
بر چشم سیاه مست و بیمارت
دل را سپر بلا نمیکردم
کاش آن همه اشک همچو گوهر را
در دامن تو رها نمیکردم
کاش اول آشنائی ما بود
تا با تو بجز جفا نمیکردم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ توسط آرش اسماعیلی
|