خودت بگو به کجا بروم که یاد تو انجا نباشد؟؟؟؟؟
به كجا بروم كه ياد تو آنجا نباشد.
از كجاي قصه تو بگويم وقتي آغازي نداشت.به كد امين دلشكسته پناه ببرم
كه سنگ صبورم باشد با چه كسي پيمان ببندم كه گريه نكنم.
چرا اينگونه شد ؟ قرارمان چه بود! مگر قرار نبود عاشق باشيم براي رسيدن پس چه شد چرا من تنها شدم .به چه كسي
بگويم كه پشيمانم از زنده ماندن. مي داني اسير اقيانوست شدم .. خليج نگاهت را از من نگير وقتي به ساحل خيالت مي آيم .
تو به من گفتي به غير يك دل عاشق چيزي ديگري نمي خواهي .
.حال كه عاشق شدم دلم را بردي و خودم را جا گذاشتي گل من..
باز هم مي گويم خدايا عاشقم عاشقترم كن ..
مرگ باد بر فانوس چشمك زن مرگ..
تولد تو نزديك است مرا هم در مهمانيت دعوت كن .
شكستن درخت پير باغ دلم را به وضوح شنيدم
وقتي كه كلاغ سياه بخت من از درون آن آواز كركس داد.
به كجا رفت اين عشق آريايي ؟
.در باغ ناباروي نخواستن به زمين افتاد.
كسي را ياراي بلند كردن اين عشق نيست.
گويا اين درخت پير سالهات كه مرده است.چرا كسي برايم گريه نمي كند.
چرا كسي مرا در غم عشقم تسكين نمي دهد.
همه خوشحالند مي خندند ..ا
ما كسي را اغوش گرمي براي من نيست.
به كجا بروم كه ياد تو آنجا نباشد !خيالي نيست يادت را در آغوش مي كشم ومي بوسم
آنقدرمي بوسم تا جاني بگيرم براي ادمه حياتم.
بازهم با ياد تو شبي را به صبح رساندم.ا
ما به كدامين كور سو.مي آيم و تو را مي بينم
اما چه سود دستان تو در دستبند قلب من نيست.
كدامين دست گرما بخش وجودت مي شود وقتي كه
من در سرماي دست هايم گرمي دست هاي خيال تو را حس مي كنم
و مي بوسم..لبهايم ورم كرده است .
هر روز مي بينمت اما چه سود كه بار غمم افزون مي كني
بدون اينكه كلمه اي بگويم نگاهم را مي خواني مي داني كه چه مي گويم : ((با همه پژمردگي هنوز هم زيبا ترين مخلوق خدايي))
آخردرنبودنت موريانه قلبم تار سكوتم را بريد.
به كدامين گناه اين چنين اسير شدم گناهي كه خدا هم از درك ان عاجز شد
وعذابش را تنها شدن من قرار داد .من تنها شدم مثل يك علف هرز در باغ كدخداي ده
، روزي هم برچيده خواهم شد
اما تو مي ماني تا دنيا رو شكوه
ببخشي .
خيالم خشك شد .
به حياط بيا وباغچه اي خيال مرا آبياري كن ...
باز هم مي گويم شكستم
از نبودنت به دنياي بي وفاييت هم راضي شدم.
كمي گوش كن ..مي شنوي !اين بغض
زخمي را حس كن كه هر چقدر مي گريزم رهايم نمي كند ...
اما ديگر نه جايي براي گريختن دارم نه رويايي
براي پريدن و جايي براي نشستن..
برگرد و ببين من چگونه شدم برگرد و عذابي كه خداوند در جهنمش وعده داده بود دروجود
من ببيني.كجايي كه ببيني زمين خوردن من راآسماني ها هم شنيدند .
میخواستم متولد شوم وقتي تولدت نزديك میشد چه خواب هايي مي دیدم وقتي به روز تولدت نزديك مي شدم.خواب مي دیدم چون دوشيزه اي پاك از درون يك غنچه پرگرفتي ..
كاش ميشد شمع تولدت بودم تا خورشيد وجودت را با خاموشي
وجودم جشن مي گرفتم .
حال زمان تولد تومیشود و دستان تو در دست من نيست .
اما خوشحالم از خوشبختيت و شادمانيت !
می مانم و موسیقی خونین غمت را گوش میدهم ..
هر چند که گوشهایم خون موسیقی تو را از بر شده
است ...

گل من گوش كن عزيزم گلدونت برات مي خونه
گل من گوش كن عزيزم گلدونت برات مي خونه
تو كدوم باغ قشنگي ريشه هات زده جوونه
مي دونم وسعت گلدون واسه تو كوچيك و تنگ بود
با تموم سادگي هاش واسه من اما قشنگ بود
گل من رفتي و گلدون مي خونه برات ،عروسك
تو به آرزوت رسيدي باغ خوشبختي مبارك
اما گاهي من مي ترسم كه تو اونجا خوش نباشي
نكنه غصه بياد و گل من پژمرده باشي
گل من خبر نداري !دل گلدونت مي گيره
اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات بميره
گل من نگو كه اونجا دل تو برام مي گيره
گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره
نكنه لگد شه ساقه ات زير پاي هر غريبه
ساده دل نباش گل من كه دنيا پر از فريبه
نكنه يه وقت شكستي آخ داره اشكام مي ريزه
نمي دوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه
گل من خبر نداري دل گلدونت مي گيره
اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات بميره