خداحافظی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۹:۲۰ ق.ظ توسط آرش اسماعیلی
|
|
ايستادي روبروم روبرو گفتي: خدا حافظ هيچي نگفتم گفتي: ميدوني كه ...بايد برم هيچي نگفتم گفتي: متاسفم...ولي...ميدوني كه هيچينگفتم گفتي: مواظب خودت باش هه...هيچي نگفتم دست تكون دادي و پشتت رو بهمن كردي و رفتي رفتي... رفتي... اونقدر ازم دور شدي و رفتي كه ديگهنديدمت رفتي... رفتي... ساعتها ايستادم تنها و روزها و ماهها وسالها تنها و تو هنوز مي رفتي . . . ايستاده بودم هنوز صدايتآمد از پشت سرم پشت سر گفتي سلام هيچ چي نگفتم گفتي: من برگشتم ...آخه... ميدوني كه هيچ چي نگفتم هيچ چي نگفتم فقط صدايي در درونم ميگفت زمين گرد است زمين...گرد است | |