+ نوشته شده در شنبه ۱ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۳ ب.ظ توسط آرش اسماعیلی
|
منم آرش همان لولی وش مغموم با شنیدن نام آرش از اطرافیان به هویت خود پی برده ام و فهمیدم نامم آرش است به آن عادت کرده ام و دوستش میدارم پس اگر دوست داشتی مخاطبت باشم خطابم میکنی آرش شهره خاص و عام نیستم با این وجود اسماعیلی را به دنباله اسمم به عنوان فامیل یدک میکشم ۱۳۶ فصل تکراری را دیده ام و خاطراتی برای خود به جای گذاشته ام دوستانی داشته ام به قول سپهری (( بهتر از برگ درخت )) و دارم بهتر از ((آب روان )) زخم از آشنا بسیار خورده ام اما خم نشده ام در برابر نا مردمی ها بر حسب مسلمانی واگذار شده اند به خدائی ((که همین نزدیکی است )) دلی دارم به رنگ صدف نه اینکه تعریف کرده باشم که زخمهای به جا مانده از خیانتها بر آن گواه پاک بودنش بخشیده ام و بد نخواسته ام .
شعر را دیوانه وار دوست دارم چون همیشه حرفهایم را واضح تر از خودم عنوان میکنند .
شعر های انتخاب شده فراخور خیانتها . خوبیها . بدیها . شادیها . و دلتنگیها اتنخاب شده و گاها نیز از سروده های دل تنگ خودم
باشد تا نظرات شما عزیزان مرا در آرامش روحی یاری کند