<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> شعر و آرش</title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com</link>
<description>دلی دارم به طراوت باران  به شفافی آئینه   به وسعت یک آسمان   به آستانت پیشکش    تقدیم با عشق </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 08 Jun 2012 22:31:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>من خسته ام</title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/72</link>
<description>مــــــــن خسته‌ام، تو خسته‌ای آیـــا شبیه من؟ یک شاعر شکستــه‌ی تنهــــــا شبیه مــــــن حتی خــــــــــــودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها در شهر یک نــــــــــــفر شده پیدا شبیه من امــــــــــــــروز دل نبند به مردم که می‌شود این‌گونــــــــــــــه روزگار تو فردا شبیه من ای هم‌قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است خـــــواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من از لحـــــــــــــن شعرهای تو معلوم می‌شود مانند مردم است دلت یـــــــــــــــا شبیه من من</description>
<pubDate>Fri, 08 Jun 2012 22:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/71</link>
<description>خود را در آغوش بگیر و بخواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد ! این جمع ، پر ازتنهاییست وجالب اینکه ته دلش این تنهائی را دوست ندارد ولی کوششی هم برای جمع یودن نمی کند</description>
<pubDate>Fri, 08 Jun 2012 22:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>« مثنوی پنجره ها »</title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/70</link>
<description>قسمتهائی از این شعر رو روزهای اول توی وبلاگم گذاشته بودم ولی انقدر قشنگه که دلم نیومد کاملشو اینجا نذارم . بذارید یه چیزی را اعتراف کنم خیلی دلم میخواست میتونستم مثل استاد رضا زاده به این راحتی و زیبائی شعر بگم استفاده اش از کلمه ها و واژّ ها و کنار هم گذاشتن اونها فوق العاده است حتما بخون و لذت ببر مثنوی باز تو و درد دل خونی من پاک شرمنده ام ای باعث مجنونی من مثنوی جان تو و جان غزل حرف بزن مئنوی قهر مکن ، چند بغل حرف بزن شوق یک چلچله پرواز مرا خواهد کشت</description>
<pubDate>Fri, 22 Aug 2008 10:14:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>عاشق تنها </title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/69</link>
<description>عاشق تنها امشب همه چیز رو به راه است همه چیز آرام ، آرام باورت می شود ؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم &quot; با یاد تو &quot; تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ! یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو ، و به یاد تو ! یاد گرفته ام که</description>
<pubDate>Wed, 06 Aug 2008 11:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>یه روزی فکر میکردم </title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/68</link>
<description>یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم پیش خودت میگفتی تو چنگ تو اسیرم یه روزی فکر میکردم کنار تو میمونم تا دنیا دنیا باشه از عشق تو میخونم یه روزی فکر میکردم برام خیلی عزیزی اگه یه روز نباشی دل رو به هم میریزی یه روزی فکر میکردم صادق و باوفایی اما حالا میبینم از این حرفا رهایی برام دیگه مهم نیست عاشق من نباشی فقط می خوام خیلی زود از پیش من جدا شی فقط بدون که دیگه تو قلب من تو مردی خیلی وقته میدونم قلبم و از یاد بردی منم میخوام رها شم میخوام با تو نباشم منم</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 11:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>زیر باران</title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/67</link>
<description>زير باران بيا قدم بزنيم حرف نشنيده اي به هم بزنيم نو بگويم و نوبينديشيم عادت كهنه را به هم بزنيم و ز باران كمي بياموزيم كه بباريم و حرف كم بزنيم كم بباريم اگر، ولي همه جا عالمي را به چهره نم بزنيم چتر را تا كنيم و خيس شويم لحظه اي پشت پا به غم بزنيم سخن از عشق خود به خود زيباست سخن عاشقانه اي به هم بزنيم قلم زندگي به دست دل است زندگي را بيا رقم بزنيم سالكم قطره ها در انتظار تواند زير باران بيا قدم بزنيم...</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 11:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>حالا من یه گوشه تنهام </title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/65</link>
<description>حالا من یه گوشه تنهام با یه عكس یادگاری رفتی بی وفا و گفتی كه منو دوسم نداری حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن شیشه اخه چی كم شده از تو كه می ری واسه همیشه عزیزم دنیا كوچیكه تو بگو اخه كجایی یاد تو می افتم هر وقت هی می گم جای تو خالی هی میگم جای تو خالی تو شبای پر ستاره دل من هواتو داره یاد من می مونه نیستی بودنت خواب و خیاله روی بام خاطراتت من كبوتر شدم اما با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم هی می گم كجایی اخر اخه</description>
<pubDate>Mon, 28 Apr 2008 22:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا اهواز است </title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/64</link>
<description>ساعت بیست ودو و سی دقیقه اینجا اهواز است صدای همهمه های شاعر و هذیان ابتدا خلاصه ا شعار شاعری خوشبخت شد هذیانها نمادین شدند واحد شمارش درد اختراع شد هجوم غیر مجازواژه ها تا اطلاع ثانوی شعر ممنوع برای چراغها ی قرمز شعر سبز رهائی خواندند البته با احتیاط زرد واکنون مشروح اشعار به گزارش قاصدکها شاعری استکان خوشبختی را نوشید و به اندازه یک نعلبکی دلشاد شد دیروز در یک نشست شاعرانه نمادین شدن هذیانهارا طبقه بندی کردند جوانی از اهالی ادبیات با ثبت یک زنجره در واحد</description>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 19:29:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>عاقبت طلاق </title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/62</link>
<description>ایندفعه یه دلتنگی عجیب باعث شد بغض سکوتم شکسته بشه یه اعترافی که شاید بعضی دوستان از قبل خبر داشته اند و آن دسته هم که خبر نداشته اند چون با من همدردی میکنند پس دیگر در زمره عزیزانم قرار گرفته اند پس آنها نیز بدانند شاید مرهمی شوندو اون زشترین قسمت زندگی منه بله طلاق . اینبار هیچ نمیگویم و تنها عنوان میکنم طلاق این منفورترین حلالها عواقب بد زیادی داره . یکی از اونها میشه همین نوشته های یک کودک معصوم .</description>
<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 11:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>سارا رفت </title>
<link>https://shearoarash.blogfa.com/post/61</link>
<description>آب ، بابا ، انار ، سارا ، در ..... بچگی ، سادگی ، صداقت ، پر خنده های بدون دندان و _ - گریه های جدایی از مادر ! آب ، بابا ، انار .... می خوردیم شب چله ، که ریخت بر دفتر ! تب دلشوره های اول صبح درس های نخوانده تا آخر ! آب ، بابا ، انار ، سارا.....رفت مثل من توی عالمی دیگر توی دنیای بی سر انجامی توی دنیای بد و یا بدتر؟ ! آب ، بابا .... دو سال من را برد خاک کنکور را بریزم سر تا نپرسند دائما از او : - دخترت را نمی دهی شوهر؟ ! * * * آب .....</description>
<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 11:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shearoarash</dc:creator>
<guid>shearoarash.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
</channel>
</rss>
