تبليغاتX
شعر و آرش

شعر و آرش منتخبی از شعرهای عاشقانه و رویائی

 

حالا من یه گوشه تنهام با یه عكس یادگاری
رفتی بی وفا و گفتی كه  منو دوسم نداری
حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن  شیشه
اخه چی كم شده از تو كه می ری واسه همیشه
عزیزم دنیا كوچیكه تو بگو اخه كجایی
یاد تو می افتم هر وقت
هی می گم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی
تو شبای پر ستاره
دل من هواتو داره
یاد من می مونه نیستی
بودنت خواب و خیاله
روی بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا
حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم
هی می گم كجایی اخر اخه من دل به كی بستم
دیگه خسته ام از این عشق خیالی
هی میگم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی








نوشته شده توسط آرش اسماعیلی در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 ساعت 1:58 قبل از ظهر | لینک ثابت |

ساعت بیست ودو و سی دقیقه

اینجا اهواز است

صدای همهمه های  شاعر و هذیان

ابتدا خلاصه ا شعار

شاعری خوشبخت  شد

هذیانها نمادین شدند

واحد شمارش درد اختراع شد

هجوم  غیر مجازواژه ها 

تا اطلاع ثانوی  شعر ممنوع

برای چراغها ی قرمز

 شعر سبز رهائی خواندند

 البته با احتیاط زرد

واکنون مشروح اشعار

به گزارش قاصدکها

شاعری استکان خوشبختی را نوشید

 و به اندازه یک نعلبکی دلشاد شد

دیروز در یک نشست شاعرانه  

نمادین شدن هذیانهارا طبقه بندی کردند

جوانی از اهالی ادبیات

با ثبت یک زنجره در واحد  درد

جایزه نوبل احساس را به خود اختصاص داد

که در تاریخ ادبی  بی سابقه است

فرهنگستان لغت فارسی

از هجوم واژهای غیر متعارف

رخنه کرده  در کتابها خبر داد

فلذا : تا اطلاع ثانوی شعر ممنوع 

پرستوها  با لبخند سفید شکوفه ها 

از چراغ قرمز گذشتند

و

ترانه سبز  بهار را خواندند 

وبا احتیاط به سمت دشتهای سبز کوچ کردند

در ادامه 

به عرض میرساند:

بابروز یک توده هوای جنجالی

معلوم شد  که  هوای دل شاعر

هنوز  پس است                                                 ساعت 15.30

تا آفرینش  شعری دیگر                                          یکشنبه 1/2/87

شما را به آفریننده شاعر  می سپارم                       آرش  اسماعیلی

نوشته شده توسط آرش اسماعیلی در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت 10:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سلام دوستان عزیز

متاسفانه چند تن از به اصطلاح هکر ها آنهم از نوع بی خانواده و بی شعور وبلاگ من را هک کرده بودند و اقدام به ارسال مطلب های نادرست و بی محتوا و با الفاظ رکیک کرده بودند از آنجا میگویم به اصطلاح هکر چرا که بیسوادان حتی نتوانستند بیشتر از ۲ ساعت وبلاگ مرا هک کنند و من سریع توانستم با چند ترفند اقدام به برگشت وبلاگ خودم بکنم .

حالیه جا دارد به عرض برسانم  این جانب آرش اسماعیلی در همین وبلاگ هنوز اقدام به نوشتن میکنم و اگر کسی مطالب ارسالی توسط این دو مینی هکر را دیده رسما عذر خواهی میکنم چرا که به هر حال اینوبلاگ متعلق به من است و مسئولیت آن نیز بر عهده بنده بوده فقط خدا را شاکرم که جوری به دوستان معرفی شده ام که مطمئن هستم همگان بر این مهم که من نبوده ام پی برده اند چرا که همزمان با هک توسط دوستان خوب از جمله حسین عزیز (غریبه ) و سارا(ناگفته های شب ) بامن ارتباط بر قرار شد و خیلی زود توانستم از اقدامات بعدی جلوگیری کنم

چه بسا اگر شکی بر این داشتند که اینها نوشته های من میباشدهرگز اقدام به اطلاع رسانی نمیکردند

باز هم از همه دوستان عذر خواهی میکنم  

نوشته شده توسط آرش اسماعیلی در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت 10:57 بعد از ظهر | لینک ثابت |

  ایندفعه یه دلتنگی عجیب باعث شد بغض سکوتم شکسته بشه

یه اعترافی که شاید بعضی دوستان از قبل خبر داشته اند و آن دسته هم که خبر نداشته اند چون با من همدردی میکنند پس دیگر در زمره عزیزانم قرار گرفته اند پس آنها نیز بدانند شاید مرهمی شوندو اون زشترین قسمت زندگی منه  بله طلاق  .

اینبار هیچ نمیگویم و تنها عنوان میکنم طلاق این منفورترین حلالها عواقب بد زیادی داره . یکی از اونها میشه همین نوشته های یک کودک معصوم .

حاشا نمیکنم که اینها نوشته های دخترم بهتر بگویم همه کسم کیانا میباشد

و تو اینبار دقت کن که غم چگونه احساس یک کودک ۸ ساله را به غلیان می آورد

 جوری که قلم به دست بگیرد و از خوشبختی بنویسد خوشبختی که ما از او دریغ کرده ایم

امیدوارم انتخابها  ی  ما برای ازدواج همه به عقل باشد

 و تفاهم ها زنجیر ه ای باشند میان عقل ما

 دخترم کیانا روزگار من همه کسم

من هم خوشبختی تورا میخواهم و آغوشم تشنه حضور وجود  تو  هزاران بار میبوسمت

هر چند جبران مافات نمیشود

 







نوشته شده توسط آرش اسماعیلی در چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت 2:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آب ، بابا ، انار ، سارا ، در.....

بچگی ، سادگی ، صداقت ، پر
خنده های بدون دندان و _
- گریه های جدایی از مادر !

آب ، بابا ، انار .... می خوردیم
شب چله ، که ریخت بر دفتر!
تب دلشوره های اول صبح
درس های نخوانده تا آخر !

آب ، بابا ، انار ، سارا.....رفت
مثل من توی عالمی دیگر
توی دنیای بی سر انجامی
توی دنیای بد و یا بدتر؟!

آب ، بابا .... دو سال من را برد
خاک کنکور را بریزم سر
تا نپرسند دائما از او :
- دخترت را نمی دهی شوهر؟!

* * *

آب ..... شد شور و شوق کودکیم
توی تزریق ایده و باور
توی ترفند های بی پایان
توی کمبود های یک دختر .....

نوشته شده توسط آرش اسماعیلی در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 2:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خوب می دونم که الان وقت کار اما دلم می خواد بنویسم ،

 نوشته هام دیگه قافیه پیدا نمی کنن ؛

شعر نمیشن منم مجبورشون نمی کنم ،

خوب می دونم که امسال اولین سالی بود

 که هیچ قاصدکی از هزار قدمیم هم رد نشد

خودم هم دنبالشون نگشتم

آخه دلتنگ کسی نبودم

امسال شاید اولین بهاری بود که اینهمه خالی گذشت

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

همیشه اینو می دونستم

 که <